صفحه اول
ارتباط با من
بايگاني مطالب وبلاگ
افزودن به علاقمنديها
بلاگفا.كام
ليــنـك RSS
همــراز؛ طـراح قـالـب
قـالبهاي رايـگان و زيـبا
سلام دوستان نازم ابجی های خوشگلم و داداشای نازم
این اخرین اپ منه دیگه وبلاگ نویسی تعطیله ، می خوام برم
پی زندگی خودم . می خوام برم دنبال علاقه مندی هام
می خوام روزامو از تکراری بودن و یکنواختی در بیارم

باید امشب بروم
باید امشب چمدانی که به اندازه تنهایی من جا دارد بر دارم
و به سمتی بروم که درختان حماسی پیداست
رو به ان وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند


امیدوارم به ارزوهاتون برسید ![]()
الهام همتونو دوست داره و هیچوقت شما رو فراموش نمی کنه
با لاخره اخرش که باید رفت به قولن
دیرو زود داره اما سوختو سوز نداره![]()

در پناه خدا که زندگیتون پر از شادی باشه و خالی از غم![]()
ممنونم که توی این مدت با من بودید و تنهام نذاشتید![]()
به خدا می سپارمتون عزیزای من![]()
دلم واستون تنگ میشه
خدانگهدارتون![]()
![]()
![]()
گرچه من دیگر نمی بینم گل روی تو را
خاطراتت را در این غم خانه مهمان می کنم

بیا در قلب یکدیگر بروییم
غم دل را فقط با دل بگوییم
بیا تا در پس دیوار سنگی
رهایی را کنار هم بجوییم

هفت شهر عشق را عطار گشت
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

ای سزاوار محبت، ای تو خوب بی نهایت
همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت
بخدا دوست داشتن تو هم یه عشقه هم عبادت

همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود
چراغ راه بیداری اگر بود از تو روشن بود

هر روز اگر یک بوسه مهمان تو باشم
عمری به شیرینی غزل خوان تو باشم
با من اگر پیمان نگه داری به یاری
من تا نفس دارم به پیمان تو باشم
تا هر چه فرمایی به فرمان تو باشم
گر در تو حیران مانده ام بر من ببخشای
من دوست می دارم که حیران تو باشم
حیران چشمان تو بودن رستگاری است


دلم نمی خواهد کسی در قفس تنهایی ام را
حتی به بهانه دادن دانه باز کند.
دلم نمی خواهد نسیم به درون قفس تنهایی ام
به بهانه هوای تازه پر بکشد.
دلم نمی خواهد که نور از روزنه های کوچک پنجره ام
به بهانه موج بودن به شعورم سر بزند.
دلم نمی خواهد که طلوع خورشید و غروب افتاب
بر سقف اتاقم گذر کنند.
من در خلوت تنهایی خود یک به یک ابعاد زندگی ام را خراب می کنم
تا دیگر تکیه گاهی باقی نماند.
می خواهم در پوچی زندگی در یکی از همین حفره ها بخوابم
و دیگر بیدار نشوم.
می خواهم در وقت مردن نفرین کنم
نفرین به همه ی ستاره ها که تو دوستشان داری.
نفرین به عشق که تو به ان وفادار مانده ای.
نفرین به نردبان انتظار که بلندایش از ابرها گذشته
و راه نفسم را بند اورده.
نفرین به تعلق
به دلبستگی
و نفرین به روح خودم که تا قیامت و لحظه ی دمیدن صور
باران عشق
وقتی باران را تفسیر می کردند
گفتم: دست نگه دارید
که زیباترین مفاهیم واژه باران را
دو شبنم گونه هایم یافته ام!
همه سکوت کردند
گویی باور نداشتند
که من همسفر باران بوده ام
من نیز دیده ام را ابر بهاری کردم
و به یاد شیرین ترین لحظات زندگی ام گریستم.



در اخرين لحظه ديدار به
چشمانت نگاه كردم و
گفتم بدان اسمان قلبم
با تو يا بي تو بهاريست
همان لبخندي كه توان را
از من مي ربود بر لبانت
زينت بست.
و به ارامي از من فاصله
گرفتي بي هيچ كلامي.
من خاموش به تو نگاه می كردم
و در دل با خود مي گفتم :اي كاش اين قامت
نحيف لحظه اي فقط لحظه اي مي انديشيد كه
اسمان بهاري يعني ابر
باران رعد وبرق و طوفان
ناگهاني
و اين جمله ،جمله اي
بود بدتر از هر خواهش
براي ماندن و تمنايي
بود براي با او بودن.

باورکنید مهم این است که یادمان باشد عمرمان کوتاه است
در پایانزندگی خیلی ازما خواهیم گفت:کاش فقط چند لحظه
بیشتر فرصت داشتیم تا خوب به هم نگاه کنیم
و همه ناگفته های مهرامیز یک عمر را در چند ثانیه بگوییم
ای کاش با خاطره ها زندگی نمی کردیم.
به تو مدیونم همیشه
مگه میشه بی تو باشم
از شبی که روبرومه
چطوری بی تو رها شم
به تو مدیونم همیشه
مثه شمع صبحه فردا
مثه موج سرد و تنها
به نگاه نازه دریا
به تو مدیونم همیشه
من خسته من بی رود
مثله خاک سرد و تشنه
به نوازشای بارون
به تو میرسم دوباره
زیره رگباره ستاره
وقت بارون نگاهت
رو حریر شب میباره
اگه پایانی نباشی
واسه بغض خستگی هام
چطوری برگردم از این
خنده های بی سرانجام
تو خدای عاشقایی
به تو مدیونم همیشه
وقتی اسمتو میارم
لحظه لحظه تازه می شه
به تو مدیونم همیشه
من خسته من بی رود
مثله خاک سرد و تشنه
به نوازشای بارون
به تو میرسم دوباره
زیره رگباره ستاره
وقت بارون نگاهت
رو حریر شب میباره
به تو میرسم دوباره
اگر لذت ترک لذت بدانی
دگر شهوت نفس لذت نخوانی
از سینه تنگم دل دیوانه گریزد
دیوانه عجب نیست که از خانه گریزد
عاشقی پیداست از زاری دل
نیست بیماری چو بیماری دل
روزاحباب تو نورانی الی یوم الحساب
روز اعدای تو ظلمانی الی یوم القیام
دیوانه کرد ارزوی وصل او مرا
از سر برون نمی رود این ارزو مرا
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی
با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
انکه عاشقانه خندید خنده های منو دزدید
پشت پلک مهربونی خواب یک توطئه میدید
تو را می بینم و میلم زیادت می شود هردم
تو را می بینم و دردم زیادت می شود دردم
هر کسی هم نفسم شد دست اخر قفسم شد
منه ساده بخیالم که همه کارو کسم شد
نیازارم ز خود هرگز دلی را
که می ترسم در ان جای تو باشد
گر بی خبر امدیم به کوی تو دور نیست
فرصت نیافتیم که خود را خبر کنیم
گرچه می دانم نمی اید ولی هردم ز شوق
سوی در می ایم و هر سو نگاهی می کنم
از سوز محبت چه خبر اهل هوس را
این اتش عشق است نسوزد همه کس را
اورم پیش تو از شوق پیام دگران
گویمت تا سخن خویش به نام دگران
من بخال لبت ای دوست گرفتار شدم
چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
گاه گاهی به من از مهر پیامی بفرست
فارغ از حال خود و جان و جهانم مگذار
غمی خواهم که غمخوارم تو باشی
دلی خواهم که دل ازارم تو باشی
گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند
حاشا که مشتری سر مویی زیان کند
گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو
گر هست بگو نیست بگو راست بگو
صبر در جور و جفای تو غلط بود غلط
تکیه بر عهد و وفای تو غلط بود غلط
گرچه هر لحظه زبیداد تو خونین جگرم
هم بجان تو که از جان به تو مشتاق ترم
غیر از غم عشق تو ندارم غم دیگر
شادم که جز این نیست مرا همدم دیگر
دل که اشفته روی تو نباشد دل نیست
انکه دیوانه خال تو نشد عاقل نیست
زدرد عشق تو با کس حکایتی که نکردم
چرا جفای تو کم شد؟ شکایتی که نکردم
تو کیستی که این گونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد
طلب عشق ز هر بی سرو پایی نکنیم

شکوفه های نگاه توست که عطر خاطره های دور را به یادم می ارد.
سخاوت دستهای زیبای توست که گل عشق در باغچه خانه مان می کارد.
واژه های قشنگ و پر معنای توست که در دفتر عشقم به یادگار می ماند.
اندوه از دست دادن توست که غبار مرگ بر دلم می افشاند.
اندیشیدن به چشمان بی پروای توست که خواب ناز را از دیدگانم می رباید.
پیوند دستهای من و توست که شوق زندگی در دلم می رویاند.
وعده های پر امید توست که برایم نوید خوشبختی به ارمغان می ارد.
شبنم اشکهای توست که بر چهره ام گلهای غم می کارد.
صدای اشنای توست که مرا پیوسته به سوی خود می خواند.
![]()
تقدیم به تو که عزیزترینی ![]()
![]()

سلام دوست من دلم گرفته می خوام کمی حرف بزنم
می خوام بگم خوش به حال پرنده ها که تا وقتی جفتشون نمیره
دنبال یه جفت جدید نمیرن
پس چرا ادما باید اینجوری باشن؟
چرا جفتشونو ترک می کنن ؟
چرا زود حرفاشون یادشون میره؟
چرا بعضی از ادما به این فکر نمی کنن
که ممکنه کسی که کنارشونه برای داشتن
عشق اون دست به دعا برداشته باشه
کاش همه ی دوست داشتنا واقعی بود
امیدوارم کسی که تو رو دوست داره
هیچوقت اون رو تنها نذاری
به امید دیداری دوباره برا منم دعا کن دوست من
![]()
![]()
بای ![]()
![]()
![]()
